DesigningMall-23-592x444.jpg


گذر نامه های جهان در عبور از مرز های پاییز خیس شدند

دیگر نمی نوانستیم برای سال نو

رفتن به پاریس را آرزو کنیم

من تمام آرزو های تو را به یاد داشتم

وقتی چشم هایت قبل از خواب

رویای دیدنش را التماس می کردند

تمام وقت مشغول جمع کردن مروارید ها بودم

اما فقر همیشه با ما بود
 
هیچ وقت نگفته بودم

گوزن ها در سال پر برفی که مادر رفت
 
از تشنگی و سرما جان سپردند

و پیر مرد خسته که به زبان ما حرف نمی زد

شبانه به سمت شمال رفت

تا در سرمای همیشگی برای تو رویا بفرستد

و کودکی تو را از سال های بعید بیدار کند

اما به گمانم فردا

وقتی سال ، نو می شود

دوباره برف تمام حیاط را می پوشاند

و مادر با همان لبخند همیشگی

پشت پنجره چای می نوشد

آن وقت اگر بخت با من یار بود

دوباره تکرار کن
 
که چه قدر دوستت دارم.



سال نو مبارک