بهار آمد

به جانب دوباره ی بهار می نگرم
به آبی نایاب آسمان و
ابر های رها شده از خاک پای تو
و این کوه های ساکت و صبور
که برف پوش امید و آواز آمدن بودند
بگذار مردم روز های سبز بخندند
من از نفس های ابر اندود همین زمستان و
پا به صخره و سنگ همین راه های بی نشان
در ارتفاعی که انتظار شکفتن هیچ گلی نمی رفت
به بوی گرم و سرخ تو می رسم
مالامال انگشتان و آغوش هزار ه ی گل برگ های تو
همان ابتدای اردیبهشت می شود و
بهار زایی یاس های بی شمار.
دوباره شب از هوای عطر و طنازی بهار نارنج طلوع می کند
و خوشه خوشه ستاره از آسمان مهتابی می ریزد
و من خیال می کنم
به وقت شکفتن گل سرخ
هیچ عاشقی تنها نیست.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰/۱۲/۲۹ ساعت 9:30 توسط پریسا
|
خدایا